قرآن کریم به عنوان منبع هدایت، علاوه بر ارائه اصول اعتقادی، مشتمل بر مجموعهای از آیاتالاحکام است که ساماندهنده حیات فردی و اجتماعی انساناند. یکی از حوزههای مهم در تربیت اسلامی، مسئله هویتیابی کودک و نقش «نَسَب» در آن است. هویت نسبی، از منظر تربیتی، در شکلگیری احساس تعلق، امنیت روانی و رشد اخلاقی کودک، نقش بنیادی دارد و هر گونه تغییر یا ابهام در آن میتواند مسیرهای تربیتی را تحت تأثیر قرار دهد. مسئله فرزندخواندگی و رحم اجارهای، که امروزه با پیشرفتهای علمی گستردهتر شده، به طور مستقیم بر هویت کودک و ساختار عاطفی خانواده اثر میگذارد. هدف این پژوهش تبیین دیدگاه قرآن درباره نسب با تمرکز بر آیات ۴ و ۵ سوره احزاب، استخراج پیامدهای تربیتی آن بر هویت و احساس تعلق کودک و تحلیل تأثیر احکام فقهی فرزندخواندگی و رحم اجارهای بر رشد عاطفی، اخلاقی و دینی است. این پژوهش با روش کتابخانهای و رویکرد تحلیلی ـ تربیتی انجام شده است. آیات قرآن، روایات و آرای فقیهان بررسی و سپس با مبانی تربیتی تطبیق داده شدهاند. یافتهها نشان میدهد فرزندخواندگی موجب ثبوت نسب شرعی نمیشود و برای ایجاد محرمیت باید از راههای شرعی جایگزین استفاده کرد. در تلقیح مصنوعی با نطفه شوهر، نسب کودک به والدین بیولوژیک باز میگردد. در رحم اجارهای نیز تعیین مادر نیازمند تحلیل دقیق شرعی است و نظر اقرب، مادر بودن زن صاحب رحم در صورت تحقق شرایط رضاع است. این احکام، در عین حفظ اصالت نسب، زمینهساز شفافیت هویتی، امنیت روانی و رشد متوازن کودک میشوند.